نظر علي الطالقاني
232
كاشف الأسرار ( فارسى )
لا اقل ما سوى را با خدا ، بلا تشبيه ، بىاثرتر و مطيعتر داند از بدن نسبت به روح كه بىاذن و التفات تو نه چشم را ديدنى و نه گوش را شنيدنى و نه زبان را ياراى تكلمى و نه دست را حركتى و هكذا ، با آنكه ما للتّراب و ربّ الارباب ، چه نسبت خاك را با عالم پاك ، روح و بدن هر دو مخلوق قادر بىچونند و نسبت خالقيت و مخلوقيت در ميان نيست . اوست بيرون از همه و هم و قياس * كرده آن را و هم و اين را او قياس و دانستن اينها ثمرش از براى ما ملتفت شدن به كمى از جهات نقص و قصور خودمان است و از جهل مركب خلاص شدن است و زياد شدن اعتقاد و محبت و بندگى است نسبت به بزرگان دين و اهل البيت طيّبين ، و الّا ما كجا و اين مقامات كجا ؟ عنقا شكار كس نشود دام بازگير . مطلب چهارم [ جمع بين توكّل با ملاحظهء واسطه ] چون دانستى كه وسايط را خدا قرار داده و فيض را به هر كس ، از اين راه فرستاده و زمام همه را به دست خود گرفته ، همهء ما سوى نسبت به خدا بلا تشبيه چون دست و چشم توست نسبت به تو كه بىفرمان تو نه آن را حركتى و نه اين را بصارتى ، و آنى از ايشان غافل نيستى اگر چه ايشان از تو غافلند . پس بر توست كه هر واسطه را نيز به اندازهء او شكر نمائى و ثناى او بجاى آورى و چنانچه شكر خدا جبلّى و فطرى است ، و پيش گفتيم ، همچنين شكر وسائط . كسى كه درست تير به نشانه زند گويد اى دستمريزاد و چون در شب تار چيزى بيند گويند اى آفرين بر اين چشم ، با آنكه تو زدهاى و تو ديدهاى . خاتم ( ص ) فرمود من لم يشكر النّاس لم يشكر اللّه : 393 هر كه شكر نكند احسان مردم را ، شكر نكرده است خدا را . و فرمود من اتى اليه معروف فليكاف به و ان عجز فليثن فان لم يفعل فقد كفر النّعمة : 394 هر كه به او احسانى كنند ، پس تلافى نمايد و اگر نتواند ، مدح و ثناى او گويد ، اگر اين را هم نكند كفران نعمت كرده . يعنى بندهء شاكر البته شكر خدا و شكر واسطه ، هر دو را خواهد نمود و چون شكر واسطه نكرد ، كاشف است كه شكر خدا نيز نكند . معنى ديگر ، شكر و تعظيم وسائط ، عين شكر و تعظيم ذى الواسطه است و ثناى منسوب عين ثناى منسوب اليه است و تحقير اين عين تحقير اوست . هر كه اطاعت و تعظيم فرستادهء سلطان و واسطه امير جهان نمايد عين اطاعت و تعظيم سلطان است و اگر ترك كند ، سلطان از او بازخواست نمايد كه چرا فرستادهء مرا احترام نداشتى . عاشق آن